تبلیغات
I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|4

I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|4

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|4
|Iʟ,Cʀᴜᴢ,Bᴀɴᴅᴀ|4,

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|4

میخــوام جِسمَـم اَ رو بــوم بیُفتــہ..

دوسَــم دارے..هـہ ڪـے گفتـــہ..؟

[ مَطــرود - بــوم ]

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

بلـاگفــا :|

میخـوام کآمنتــ بدَمـ نمیــزاره آدرسـِ وبَمـُ بزَنَمـــ :|

[قیصــــــــــر]

روی هَـم رفتـه،قبــل اَز انقلــاب،تعــدادِ فیلمهـای سنگیـن بیشتـر بـوده.

احتمـالـا ایـن فیلـم،اولیـن فیلـمِ سنگیـن نبـوده امـا یکـی از معـروفتـرینهـاس.

نمیـدونَـم دیـدیـن یـا نـــه امـا فیلــمِ قشنگیـه و در تـاریـخ سینمـای ایــران

مـونـدگــاره.

دیـالـوگِ مـانـدگـار هَـم زیـاد داره و البتـه مـوسیقیـش کِ خیلـی معـروفـه.

ایـن فیلـم نشـون میـده کِ چجـوری حـسِ انتقـام،دستهـای یـه آدم رُ

میتـونـه بـه خـون آلـوده کُنـه.



عَکـس بـالـا = پـرسیلــا بـوریـا | Priscila Borya

[ پـرِسیلـا بـه معنـای بـاستـانـی و بـوریـا بـه معنـآی جنگنـده اسـت ]

اسپـل ایـن نـام بهـ چَنــ صـورت : پـِرِسیلــا،پـریسیلــا،پـِرسیلــا

• ایـن سیـزن،بـا تلفُـظِ پِـرِسیلـا •
________________________________________________________________________


جـوزپـه،روی میـزِ کـوچکـی کِ اونجـا بـود نشسـت.

پـرسیلـا،مبـلِ شُـل و ول رُ تکـونـی داد و آروم روش نشسـت.

بقیـه هـم روی هـرچـی کِ بـود نشستنـد.

اتـزیـو،دَستـی بـه مـوهـای تـراشیـده شُـده ش کشیـد.

جـوزپـه،کُلـاهِـشُ بـرداشـت و روی میـز گـذاشـت:خُـب..کـارِتـون چیـه؟

پـرسیلـا،پیـراهـنِ سُـرمـه ایـشُ پـاییـن تـر کِشیـد و پـاشُ روی اون یکـی پـاش گـذاشـت.

پـریمیـرو،لبخنـدِ زورکـی زد:مَـن حـدس میـزَنـم کِ ایـن آهنگتـون مـوفـق میشـه.

چـون بـا همـه آهنگـایـی کِ تـاحـالـا شنیـدَم فـرق دآشتـه.

والتُـر کِ روی صنـدلـیِ چـوبـی نشستـه بـود لبخنـد زد:میـدونیـم!

پـرسیلـا و جـوزپـه،بـه والتُـر نگـاه کـردنـد.

پـریمیـرو:امـا بقیـه ش بـه مـا بستگـی داره!!

زاویـرو:یعنـی چـی؟

پـریمیـرو،دَسـتِ خـواهـرشُ گـرفـت:مـا میتـونیـم شُمـا رُ معـروف کنیـم.

میتـونیـم کـاری کنیـم کِ تـوی اون نظـرسنجـیِ آخـر،اِسـمِ گـروه شُمـا بیشتـریـن رای رُ بیـاره.

میتـونیـم کـاری کنیـم کِ یـه شبـه بشیـن ستـاره ای ایتـالیـا و یـا حتـی جهـان!

اتـزیـو و زاویـرو بـه هـم نگـاه کـردنـد و لبخنـدی زدنـد.

والتُـر نفـسِ عمیقـی کشیـد.

جـوزپـه،بـا دقـت بـه پـرسیلـا و پـریمیـرو نگـاه کـرد.

پـرسیلـا مـوهـاشُ عقـب داد.

جـوزپـه:زود بگـو کِ چـی میخـوایـن؟

پـرسیلـا لبخنـدی زد:بـه مـا بپیـونـدیـن!

اتـزیـو لبخنـدی زد:منظـورت چیـه؟

پـریمیـرو:امـروز،سـاعـتِ 6 بـا مـرتـب تـریـن لبـاسـاتـون بیـایـن پـارکِ داوینچـی.

میخـوایـم ببـریمتـون پیـشِ یکـی کِ بهتـون میگـه بـایـد چیکـار کنیـن.

جـوزپـه اخـم کـرد:همینجــا بگـو.

پـریمیـرو اخمـی کـرد و کمـی صِـداشُ بـالـا بـرد:نمیخـوام همینجـا بگـم!

پـریمیـرو از رفتـارِ جـوزپـه بـه ستـوه اومـده بـود.

پـرسیلـا میخـواسـت جلـوی دعـوای احتمـالـی رُ بگیـره:امم...خُـب اگـه مـن جـایِ

شُمـاهـا بـودَم،ایـن فُرصـتِ طلـایـیُ از دَس نمیـدادَم.

نمیخـوایـن کِ بشیـن یـه گـروهِ شکسـت خـورده؟

سپـس رو کـرد بـه اتـزیـو:یـادت نـرفتـه کِ میخـواستـی نیکـوتیـن رُ شکسـت بـدی؟نـه؟

اتـزیـو،صـافتـر نشسـت.جـوزپـه،زاویـرو و والتُـر بـه او نگـاه میکـردنـد.

زاویـرو:هـم اون و هـم همـه ی مـا میخـوایـم کِ اونـا رُ شکسـت بـدیـم.

والتُـر بـا خـوشحـالـی گفـت:قبـولــه.

جـوزپـه:تُ سـاکـت بــاش والتُــر.تُ از مـا نیستــی.

اتـزیـو بـه جـوزپـه نگـاه کـرد:اون از مـائـه جـوزپـه.ایـن آهنـگُ اون خـونـده پـس اونـم

بـایـد تـوی گـروه بـاشـه.

پـرسیلـا رو کـرد بـه جـوزپـه:قبـول کُـن.چیـزی رُ از دَسـت نمیـدی.

جـوزپـه بـه پـریمیـرو نگـاه کـرد.او،بـا چشمهـای بـی حـالتـی بـش نگـاه میکـرد.

جـوزپـه میـزوپـه،بـه نـاچـار سَـری تکـون داد...

کـروز چهـارم،پـریمیـرو | روبـروی مـدرسـه ی پـریمـاوِرا:

پـریمیـرو،کـولـه ی پـریسیلـا رُ بهـش داد و سـرشُ بـوسیـد:مُـراقـبِ خـودت بـاش.

اگـه هـم بچـه هـای کـروز چیـزی پـرسیـدَن ازت،هیچـی بهشـون نگـو.

پـرسیلـا،لبخنـدی زد و کـولـه شُ روی شـونـه انـداخـت:حـواسـم هـس.

پـریمیـرو هـم لبخنـدی زد.پـرسیلـا:تُ هـم حـواسـت بـاشـه بـه هـم دانشگـاهیـات و

اگـه کسـی مسخـره ت کـرد کِ تـرم اولـی هستـی،بهشـون محـل نـده.

پـریمیـرو:مِـرسـی کِ فکـرکـردی مـن یـه بچـه کـوچـولـوئـم!

پـرسیلـا خنـدیـد و دَستـی تکـون داد و واردِ مـدرسـه شُـد.

بـه محـضِ ورودِش بـه مـدرسـه،اتـزیـو و زاویـرو،دورِش جمـع شُـدنـد.

پـرسیلـا بـا تعجُـب نگـاشـون کـرد:چیـــه؟

اتـزیـو،دستـاشُ مشـت کـرد:یـالـا..میشـه بگـی اونیکـه میخـوایـم ببینیمـش چـه شکلیـه؟

زاویـرو دستـاشُ تکـون داد:چجـور آدمیـه؟

مهـربـونـه یـا بـداخلـاق؟گـَنــده نَ؟

پـرسیلـا خنـدیـد:چقـدر واستـون مهمـه.شُمـا خـوب رفتـار کُنیـد،اون بـدجـور بـاهـاتـون

رفتـار نمیکنـه.نگـران نبـاشیـن.

اتـزیـو خنـدیـد:چـون مـن سـابقـه ی درخشـانـی در سـوتـی دادن دارَم،پُرسیــدم.

زاویـرو و پـرسیلـا خنـدیـدنـد.

خـوزه،کتـابـشُ از جلـوی صـورتـش پـاییـن آورد و بـه اون سـه نفـر نگـاه کـرد.

او،همـراهِ تـاتیـانـا،روی نیمکـتِ سبـز رنگـی نشستـه بـود و کتـابِ زبـان انگلیسـی رُ

میخـونـد.البتـه هـم میخـونـد و هـم دیـد میـزد!!

تـاتیـانـا،بـه خـوزه نگـاه کـرد کِ داره بـه پـرسیلـا و کـروز نگـاه میکنـه.

تـاتیـانـا،کتـابـشُ تـوی کـولـه ش گـذاشـت:اتــزیـو واسـت جـالبتـره یـا زاویـرو کِ اینجـوری

داری نگـاشـون میکُنــی؟

خـوزه بـی اختیـار گفـت:پـرسیلـا!

تـاتـی،بلنـد گفـت:چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟

خـوزه از جـا پـریـد و نیـم نگـاهـی بـه تـاتیـانـا کـرد.

تـاتـی بـا عصبـانیـتِ آغشتـه بـه نـاراحتـی،روی نیمکـت نشسـت:چـرا

هـرکـیُ مـی بینَـم از اون خـوشـش میـاد؟اَه.

مـن هیـــچ از اون خـوشـم نمیـاد.

خـوزه،کتـابـشُ جلـوی دهـانـش گـرفتـه بـود و بـه او نگـاه میکـرد.

تـاتـی،آروم گفـت:کـاش میشُـد گـریـه کـرد بـدونِ اینکـه ریملـا پـاک شـه.

دستمـالـی از جیبـش بـرداشـت و آروم اشکـاشُ پـاک کـرد.

خـوزه،کتـابـشُ از جلـوی دهـانـش بـرداشـت و یکـم بـه تـاتـی نـزدیـک شُـد:

از دستــَم نـاراحتـی؟

تـاتیـانـا،کـولـه شُ بـرداشـت و از روی صنـدلـی بلنـد شُـد:فقـط از هـردوتـون بـدم میـاد.

و اونجـا رُ تـرک کـرد...

خـوزه از جـا بلنـد شُـد:هِــی...تـاتیـانـا صبـر کُـن.

ولـی تـاتیـانـا رفـت و او هـم تلـاشِ زیـادی نکـرد.

روی نیمکـت نشسـت و ایـن بـار،بـه مطـالعـه ی زبـان پـرداخـت..بـدونِ دیـد زنـی!

پـرسیلـا بـا خنـده میگفـت:خیلـی..خنـدیـدم..بسـه بچـه هـا.

زاویـرو:تـازه بقیـه شُ نشنیـدی!

- نـه خـواهـش میکنـم..بسـه...مـن میـرَم آب بخـورَم.

سمـتِ آبخـوری رفـت و از کـولـه ش لیـوانِ کـوچکشـو بـرداشـت.

سـرشُ بلنـد کـرد.اونطـرفِ آبخـوری،دلقـکِ روانـی رُ دیـد!!

همـون پسـرکـی کِ صِـدای خنـده هـاش،آی.سـی.یـو رُ پـر کـرده بـود.

همـونیکـه همـه پِـی بـه دیـوونـه بـودنـش بـرده بـودنـد...فـابریسیـو.

او،روبـروی پـرسیلـا ایستـاد و شیـرِ آب رُ بـاز کـرد.

چقـدر پـرسیلـا دلـش میخـواسـت بهـش نگـاه کنـه امـا نمیتـونسـت.

ممکـن بـود چیـزی بـش بگـه یـا تهـدیـدش کنـه یـا هـرچیـزِ دیگـه ای.

بـا دستهـای لـرزون،شیـرِ آب رُ بـاز کـرد و لیـوانـشُ زیـرش گـرفـت.

نیـم نگـاهـی بـه فـابریسیـو کـرد.او هـم داشـت بهـش نگـاه میکـرد.

سیلـا،آب دَهـانـشُ قـورت داد.

چقـدر چشمـایِ درشـت و سیـاهِ فـابریسیـو بـه اون گـریـمِ مسخـره ی روی

صـورتـش میـومـد.

یـه گـریـمِ تـرسنـاک و در عیـنِ حـال خنـده داری همیشـه روی صـورتـش بـود.

و همینطـور لبخنـدِ مسخـره ای کِ روی لبـاش میکِشیــد.

سیلـا،لبخنـدی زد.

فـابریسیـو،شیـر آبُ بسـت و لبخنـدِ بـزرگِ چنـدشـی کـرد و رفـت.

سیلـا،نفـسِ عمیقـی کِشیـد و آبـش رُ خـورد.

کـم پیـش میـومـد فـابریسیـو،حـرفِ منفـور یـا حـرفِ تـرسنـاکـی نـزنـه.

و سیلـا خـوشحـال بـود کِ اون هیچـی بهـش نگفـت و فقـط لبخنـدِ حـال بـه هـم زنـی

تحـویلـش داد چـون ممکـن بـود چیـزایـی بهـش بگـه کِ سیلـا بـره خـودشُ بکشـه!!!

سمـتِ اتـزیـو و زاویـرو بـرگشـت.فـابریسیـو دقیقـا از میـانِ اونهـا رد شُـد.

هـرسـه،بـه اون نگـاه میکـردنـد...

اتـزیـو:اگـه اون دیـوونـس،چجـوری پـس درس میخـونـه؟

زاویـرو:حـرفـاش بیشتـر کشنـده س تـا نـاراحـت کننـده.فکـرنکنـم دیـوونـه بـاشـه!

اتـزیـو نگـاهِ چنـدش آوری بـه زاویـرو کـرد:هـی..تُ فکـرمیکنـی اون آدمِ سـالمیـه وقتیکـه

همـه میخـوان بکشنـش و در عیـنِ حـال ازش میتـرسـن؟

سیلـا،نگـاهـی بـه اون دو کـرد:بچـه هـا..بیخیـالـش شیـن.

زاویـرو:آخـه بـه نظـرِ مـن اون از همـه عاقلتـره.شُمـاهـا حـرفـاشُ شنیـدیـن اصـن؟

سیلـا بـه فـابریسیـو نگـاه کـرد.فـابریسیـو،مشغـولِ نـوشتـنِ چیـزی در

کتـابِ تـاریخـش بـود.

سیلـا آروم گفـت:

ای کـاش میتـونستـم بفهمـم اون چـی تـوی کتـابـاش مینـویسـه...

_______________________________________________________

#پلــاسکــو

چقَـدر آدمهـای کثیفیــ هَستیمـ!

راس میگَـن کِ ایـرانیــ هـا،همشـون یـه پـا جـوکـرن!!

از دیـدنِ مـرگِ همـه خـوشحـال میشَـن :|

[ 1395/11/1 ] [ 16:19 ] [ .Olι.A. ] [ :'| () ]

Sᴏɴɢs Dᴀɪʟʏ