تبلیغات
I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|2

I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|2

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|2
|Iʟ,Cʀᴜᴢ,Bᴀɴᴅᴀ|2,

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|2

تُ
مِثــلِ
لیلـــــے
نَبــــودے

[ اَمیــر فَــرُخ - بـ
ے حـوصلگــے ]

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

میخـوآم تــویِ هَــر پُستــ ، یــه فیلــمِ سنگیــن رُ بهتـون مُعرفــی کُنَــم

چــون همیــن دآستــانیکـه مینـویسَــم سَنگینــه !

فیلـــم ایــن پُســت:

[مــارمــولــــک]

اولیــن فیلــم ایـرانـی کِ در ژانــر سنگیـن سـاختـه شُـد.

بـا اینکـه ایـن فیلـم کُمـدیـه امـا تمـامِ دیـالـوگهــا و صحنـه هـا،بـر اسـاسِ

واقعیـت هـایـی نـوشتـه شُـده کِ کمتــر کسـی بهشـون میپــردازه.

اصـولـا هـرفیلمـی کِ بیشتــر حـرف از واقعیـت بـزنـه،تـوی ژانــرِ سنگیـن قـرار میگیـره.

+ مــرســی کِ حمـایـت میکُنیــن :)

+ تـویِ هـرپُسـت،یـه کـاراکتــر رُ بهتـون بـا گـریمِـش نشـون میـدم

و اسمــشُ همـراهِ معنیــش زیـرش مینـویسـم.

بهـ صــورتِ تصــادُفــی البتــه :)



عَکـس بـالـا = خـوزه،دِراگـو ویـتُ | Jose , Derago Vito

| عَکســ:در سِـریِ کـروز بـانـد |

[ خـوزِه بـه مَعنـآی بَـرجستـه،دِراگـو بـه معنـایِ اژدهـا

و ویتــو بـه معنـآی زنـدگــی اسـت ]

اسپـل ایـن نـام بـه چـن صـورت : ژوزه ، خـوزه

• ایـن سیـزن،بـا تلفُـظِ خـوزه •

•نـام اَصلـیِ ایشــون دِراگـوئـه.اینکـه چِــرا اسـمِ خـودشُ بـه

خـوزه تغییــر دآده در داستــان مشخـص میشــه•

____________________________________________________________


کـروز دوم،خـوزه یـا دراگـو | آی.سـی.یـو:

تـاتیــانـا،یکـی از همکلـاسـی هـای خـوزه،بـرای اولیـن بـار همـراهِ

او بـه کلـابـی کِ همیشـه خـوزه از اون تعـریـف میکـرد،پـا گـذاشـت.

یکـم از فضـای سیـاهـی کِ آی.سـی.یـو دآشـت میتـرسیـد.

دَسـتِ خـوزه رُ گـرفـت و آروم گفـت:مَـن از اینجـا میتـرسـم خـوزه.

خـوزه،بـه تـاتیـانـا نگـاه کـرد.تـاتیـانـا،خـودِشُ پشـتِ دسـتِ خـوزه قـایـم کـرد.

نیشخنـدی بـه لبهـایِ خـوزه اومـد:حـالـا کُجـاشُ دیـدی..

سپـس نفـسِ عمیقـی کِشیـد:بهتـریـن لحظـه،وقتیـه کِ چِــراغـا خـامـوش شـه!

تـرسِ تـاتیـانـا بیشتـر شُـد...دیـوارهـای سیـاه رنـگِ اونجـا،عکـس هـای دیـواریِ اسکلـت و

جمجمـه هـایـی کِ انگـاری شکستنـد،دِرآم،گیتـار،میکـروفـون و خیلـی سـازهـای دیگـه ای کِ

روی سِـن قـرار داشتنـد،همشـون سیـاه بـودنـد.

کـم کـم هَمهَمـه ی بچـه هـا کـم شُـد.تـاتیـانـا:میتـرسـم از اینجـا بـرم بیـرون،بشـم یـه دیـوونـه!

خـوزه خنـدیـد..چـالهـایِ صـورتـش نمـایـان شُـد:

تُ اینجــا دیـوونـه میشـی..امـا نَ اون دیـوونـه ای کِ فکـرمیکنـی.

تـاتیـانـا،اخمـاشُ در هـم کـرد:همـه چـیِ اینجـا تـرسنـاکـه.شبیـه جـاهـاییـه کِ

قُــرصِ اِکـــــــــــــس پخـش میکنـن.

خـوزه،دسـتِ تـاتیـانـا رُ رهـا کـرد.لبخنـدشُ خـورد و آروم گفـت:اینجـا تـرسنـاک نیسـت.

فقــط یکـم غمگینــه.

نمیـدونستــم اینقـدر آدَمهــای غمگیــن،تـرسنـاکــن!

تـاتیـانـا بـا تعجـب بـه خـوزه نگـاه کـرد:آدمهـای اینجـا تـرسنـاک نیستـن.اینجـا،تـرسنـاکـه.

خـوزه:امـا منـم تـرسنـاکـم نـه؟دو-سـه روزه کِ همـه بچـه هـای کِلـاس میگـن تـرسنـاک شُـدی.

تـاتیـانـا بـا دقـت بـه چهـره ی خـوزه نگـاه کـرد:خُـب..آره یکـم..

تــو کلـا عـوض شُـدی.

سپـس لبخنـدی دختـرونـه زد:چـون بـا مـن دوسـت شُـدی.

خـوزه،بـه سِـن نگـاه کـرد و لبخنـدِ سـردی زد:مـا قبلـا هـم دوسـت بـودیـم.

تـاتیـانـا:ولـی چـون دورِ چشمـاتُ سیـاه کـردی،جـذاب تـر شُـدی..اصـن..

دیگـه اون پسـر بچـه ی 15 سـالـه ی آروم کِ گیتـار دستـش بگیـره و همـراهِ چـالهـایِ

روی گـونـه ش،آهنگهـایِ آنــدریــا بـوچلـی رُ همـراه بـا چشمـای بستـه بخـونـه،نیستــی.

شُـدی یـه پســرکِ 16 سـالـه ای کِ دورِ چشـاش سیـاهـه و مـوهـای بلنـدشُ مـی بنـده و

دیگـه علـاقـه ای بـه مـوسیقـیِ کلــاسیـک و خـونـدَن نـداره..تـازه دیگـه هـم از کسـی

نمیخـواد کِ اِسمـشُِ،بـه جـایِ دراگــو،خـوزه صِـدا بـزنـه..

چِ اتفـاقـی بـرات اُفتـاده خـوزه؟

خـوزه،نفسـی کشیـد.

بـه چشمـای تـاتیـانـا نگـاه کـرد و خـواسـت چیـزی بگـه

کِ نــاگهــان .. چــراغهــایِ کلــاب خـامـوش شُـد.

تـاتیـانـا تـرسیـد و دسـتِ خـوزه رُ گـرفـت.

پـروژکتـورهـای سقـف روشـن شُـدنـد و سِـن رُ نشـون دادَنــد...

کـروز ســوم،والتـــُر | اتـاقِ تمـریـن:

والتــُر دَر حـالیکـه کـاغـذ شعـر رُ بـه دَسـت گـرفتـه بـود و روی صنـدلـی نشستـه بـود،

شعـر رُ آروم زمـزمـه میکـرد:

" زیـر نـورِ شـب،بـرعکـس

ایـن عقـربـه میگـرده

تیـکُ تـاکِ ایـن سـاعـت

لـالـایـیِ پـر درده "

زاویـرو،روی مبـل شُـل و ولـی نشستـه بـود:چطـوره؟

والتُـر بـه او نگـاه کـرد:کـوتـاه و قشنـگ.ولـی چجـوری بخـونـم؟

جـوزپـه،جلـوی دَر ایستـاده بـود.بـه اتـزیـو نگـاه کـرد:لـب تـابـتُ آوردی؟

اتـزیـو کِ بـه دیـوار تکیـه داده بـود،بـه جـوزپـه نگـاه کـرد:آره.

جـوزپـه عـادت داشـت بـه جـای اشـاره کـردن بـا یـه انگشـت،دو انگشتـی اشـاره کنـه.

او دوتـایـی بـه کـولـه پُشتـیِ اتـزیـو کِ روی زمیـن بـود اشـاره کـرد:

درش بیـار و آهنـگُ بـراش بـزن.

میخـوام عیـنِ میــا بخـونـه.

سپـس از اتـاق خـارج شُـد و دَر رُ بسـت.

دَستهـاشُ تـوی جیبـش گـذاشـت.

آروم و آهستـه،سمـتِ سِـن مـی رفـت.

صِـدای مُجـری کِ دُختـرکـی همسـنِ خـودشـون بـود بـه گـوش میـرسیـد کِ

بـدون هیـچ هیجـانـی،آروم امـا رَسـا،بـه بچـه هـا میگفـت:

امـروز چنـد بـانـدِ جـدیـد داریـم.اُمیـدوارم مـوفـق شـن تـا بتـونـن دوبـاره بـراتـون

اجـرا کنـن.

کـروز چهـارم،آوا | روی سِـن:

آوا،مـوهـایِ کـوتـاهِ سشـوار کشیـده ی مشکـی رنگـشُ کنـار زد.

پُشـتِ میکـروفـون ایستـاده بـود و کـاغـذی تـو دسـت داشـت.

صـاف ایستـاد و ادامـه داد:البتـه بـرای شـروع،میخـوایـم از گـروهـی دعـوت کُنیـم

کِ شُمـاهـا خیلـی دوسشـون داریـن.

تـاتیـانـا،بـه سـرتـاپـایِ آوا نگـاه کـرد:چـرا آوا یکـدسـت سیـاه پـوشیـده؟

خـوزه،پـوزخنـدی بـه تـاتیـانـا زد..هنـوز مـونـده بـود تـا تـاتیـانـا مثـلِ اونـا شـه.

آوا،لبخنـدی زد:ایـن شُمـا و اینــَم گـروهِ نیکـوتیـــن.

صِـدای دَسـت زدن و سـوت زدنِ بچـه هـا بلنـد شُـد..

آوا،میکـروفـون رُ بـه دسـت گـرفـت و

کنــار رفـت تـا پـرده کنـار بـره و گـروهِ نیکـوتیـن نمـایـان شـه امـا...

نـه پـرده کنـار رفـت و نـه گـروهِ نیکـوتیـن نمـایـان شُـد.

دسـت و سـوت زدنِ بچـه هـا تمـوم شُـد و ایـن بـار صِـدای سکـوت،بـه گـوش میـرسیـد.

نـاگهـان...

صِـدای قَهقهـه ی مسخـره ای،کُـلِ کلـاب رُ در بـرگـرفـت.

انگـار ایـن قهقهـه ی یـه دلقـک بـود کِ میخـواسـت بـادکنـک بـه بچـه هـا بفـروشـه.

امـا اون پسـرک،یـه دلقـک نبـود...

بچـه هـا،بـه هـم نگـاه میکـردنـد.تـاتیـانـا بـا تـرسِ آمیختـه بـا خشـم گفـت:

امـروز رسمـا دیـوونـه میشـم!

خـوزه بـه پیـرامـون نگـاه کـرد:ایـن خنـده هـا...فکـرکنـم میشنـاسمـش.

جـوزپـه هـم کمـی تـرسیـد.تـاحـالـا نـدیـده بـود کسـی اینجـوری بخنـده.

آروم،پُشـتِ دیـوار رفـت امـا اونجـا هـم خبـری از پسـرکـی کِ بخنـده نبـود.

اونجـا،پسـرای گـروهِ نیکـوتیـن،پشـتِ پـرده،منتظـر بـودنـد تـا کسـی

پـرده رُ کنـار بکشـه.

همچنـانِ قهقهـه هـای عصبـیِ اون پسـرکِ نـاشنـاس بـه گـوش میـرسیـد.

او،بـا خنـده میگفـت:هـی..دلتــون بـرام تنـگ میشـه هـا..!

آوا،نگـران بـود..هـم از خنـده هـای چنـدش و تـرسنـاکِ اون پسـرک تـرسیـده بـود و

هـم بـابـتِ اینکـه پـرده کنـار نمیـرفـت.

صِـدایِ دَر،شنیـده شُـد..ایـن یعنـی اینکـه پسـرکِ عصبـی،از کلـاب بیـرون رفتـه.

بـاز هـم سکـوت.

تـا اینکـه آوا،لبخنـدی زورکـی زد وگفـت:فکـرکنـم خـودَم بـایـد پـرده رُ بکشـم.

سپـس،میکـروفـون رُ زمیـن گـذاشـت و طنـابِ پـرده رُ کشیـد و آروم آروم پـرده کنـار رفـت.

اعضـای گـروهِ نیکـوتیـن،بـا لبخنـدهـای مصنـوعـی،نمـایـان شُـدنـد.

امـا جـو،سنگیـن بـود.

هیچکسـی دَسـت نمیـزد...هیچکـس.

آوا،میکـروفـون رُ بـرداشـت و بـا لبخنـدِ زورکـی کِ بـه لـب داشـت گفـت:

بچـه هـا اینـم گـروهِ مـورد علـاقتـون.نیکـوتیـن بـانـد.حـالـا مـا میخـوایـم...

نتـونسـت ادامـه بـده.کلـافـه بـود.

بـه پنـج عضـوِ پسـرِ گـروه نیکـوتیـن نگـاه کـرد.

مـوهـاشُ کنـار زد و نفـسِ عمیقـی کِشیـد و پشـتِ میکـروفـون:

هــــــوف!

سـرشُ آورد پـاییـن:فکـرکنـم ایـن دفعـه ی پنجمـه کِ وان نکـر بـرنـاممـون رُ

خـراب میکنـــه.

خـوزه،آروم گفـت:میـدونستـم کِ اونـه.

تـاتیــانـا:وان نکـر؟ی..یعنـی..فـابریسیـو؟امکـان نـداره.چِـرا بـایـد اون عیـنِ

دلقـک هـای دیـوونـه بخنـده؟؟

خـوزه:چـون یـه دیـوونـس!یـه دیـوونـه ای کِ تنهـا کـاری کِ میکنـه،

اینـه کِ بخنـده..اونـم نـه خنـده ی معمـولـی.خنـده ی عصبـی.

خنـده ای کِ بجـایِ اینکـه بخنـدونـدت،حـالـتُ بـه هـم میـزنـه و بـاعـث میشـه

درد داشتـه بـاشـی!

تـاتیـانـا آروم زمـزمـه کـرد:دَرد.

آوا دوبـاره لبخنـد زد:خُـب..بگـذریـم بچـه هـا.بهتـره بـه دیـوونـه هـا تـوجـه نکنیـم.

چطـوره اول بـا بچـه هـای نیکـوتیـن مصـاحبـه ای کنیـم دربـاره ی اینکـه

مجلـه ی محـل دربـارشـون یـه مقـالـه نـوشتـه؟هـان؟

بچـه هـا،کـم کـم جـوِ سنگیـن رُ کنـار زدنـد و بلنـد گفـت:مـوافقیـــــم.

جـوزپـه،بـه اتـاق بـرگشـت.

دَر رُ بـاز کـرد:آمـاده ایـن؟بعـد از نیکـوتیـن مـاییمــا.

زاویـرو،از مبـل بلنـد شُـد:آره ولـی فکـرکنـم بـایـد شعـر رُ روی دسـتِ والتــُر بنـویسیـم.

او نمیتـونـه حفظـش کنـه.

جـوزپـه:ایـن همـه شعـر رُ کجـای دستـش مینـویسـی؟

والتـُر:همـشُ نـه.فقـط اونـایـی کِ یـادم میـره رُ مینـویسـم.

جـوزپـه بـه صـورتـش دستـی کشیـد:بـاشـه فقـط زودتـر.بـایـد مـاسکـامـونـم بـزنیـم.

اتـزیـو،از کـولـه ش،خـودکـاری بـرداشـت و بـه والتُـر داد.

والتــُر،خـودکـار رُ گـرفـت و روی دسـتِ چپـش،بیـت هـایـی کِ حفـظ نبـود رُ نـوشـت.

زاویـرو بـه والتُـر نگـاه کـرد:اُمیـدوارم همـه خـوششـون بیـاد.

اتـزیـو:دیگـه بـه ایـن چیـزا فکـرنکنیـن..فقـط بـذاریـن امـروز بگـذره.

والتُـر بـه اون دوتـا نگـاهـی کـرد:هـی مـن میخـوام بـه اون دوستـام ثـابـت کنـم کِ

بـدونِ اونـا هـم میتـونـم مـوفـق بـاشـم.

جـوزپـه:پـس ثـابـت کُـن.

والتُـر چشمکـی زد:مَـن همتـونُ معـروف میکُنـم.

______________________________________________________

ایـن هـم از پَـــرده ی دوم.

+

ببخشیـد دیـر شُـد.

+

خـوشحــالـم کِ ایـن رُمـانُ دوسـت دآریـن :)

[ 1395/10/15 ] [ 10:38 ] [ .Olι.A. ] [ :'| () ]

Sᴏɴɢs Dᴀɪʟʏ