تبلیغات
I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|1

I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|1

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|1
|Iʟ,Cʀᴜᴢ,Bᴀɴᴅᴀ|1,

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|1

نـــآم:[ بَـــــــد ]

ژانــــر ایــن سیـزِن :[ خـآص ]

سیـزن :[ اَول | 1 ]

نـامِ ایـن سیـزن:[ ڪروز بَنـــد ]

בر شهـر:[ میلـان واقــع בر کشــور ایتـالیــا ]

نـام و عڪـس کـاراکتـرهـا در صفحـات جـانبـے

•هَمـه چـ
ے رُ تـار تصـوُر کنیـد.مـاننـد عکسهــا•

چڪیــدِه:

[ مُتـمَـدن تـریـن هــا هـم،

بـا دیـدنِ پــــول،آبِ دهنشــون راه میفتــه!

تُ کــه جــا
ےِ خــود دارے!! ]

نـام تیتــــرآژ پــایــانــے:

بَـرعڪـس | Un Like

Viceversa

[ Valtor CorvO ]



پــوستـــر بـالــا = پـوستِـرِ رَسمیهــِ سیـزنــِ 1
_________________________________________________________________


22 
نــوامبــر 2005.کــروز اول،جـوزپــه|آی.سـی.یـو :

کلـاب،کمـی خلـوت بـود امـا سَـروصِـدای نـوجَـونهـای مُشتـاق بـه گـوش میـرسیـد.

هَمـه خـوشحـال بـودَن...اَمـا تـوی اُتـاقِ پُشـتِ سِـن،کسـایـی خـوشحـال نبـودن...

جـوزپـه،کُلـاهِـشُ پـاییـن تـر کشیـد.

دستـاشُ بـه هـم قُفـل کـرد و روی زانـوانـش گـذاشـت.

سـرشُ بـالـا آورد.میتـونسـت از پنجـره،آسمـون رُ ببینـه.هـوا کمـی تـاریـک بـود.

بـه سـاعـت نگـاه کـرد..کمـی از هشـتِ صُبـح گـذشتـه بـود.

صِـدای هَمهَمـه ی بچـه هـا زیـادتـر میشُـد.

او،دَستـی بـه ریـش هـای بلنـدش کشیـد..

همـون ریشهـایـی کِ بخـاطـرش مسخـره میشُـد!

آخـه کـدوم پسـرِ 23 سـالـه ای،چنیـن ریشهـایـی بـرای خـودش میـزاره؟

صنـدلیـشُ کمـی بـه جلـو کِشیـد.

صِـدای قَـدَم زدنِ اِتــزیـو تـوی گـوشِ جـوزپـه مـی پیچیـد.

اخمهـای جـوزپـه تـوی هَـم رفـت:میشـه اینقـدر رآه نـری اتــزیـــو؟

اتـزیــو،ایستـاد.دستـی بـه مـوهـای کـم پُشتـش زد:نمیتـونـم.اسطـرس دارم.

زاویـر،گـوشـه ی اُتـاق،روی صنـدلـیِ تـو رفتـه ای،گیتـار بـدسـت نشستـه بـود:

اسطـرس واسِ چـی؟یکـم صبـرمیکنیـم میـا میـاد دیگـه.

جـوزپـه،بـه عقـب بـرگشـت:اگـه نیـومـد چـی؟اونـوقـت چیکـار کنیـم؟

اتـزیـو،سَمـتِ دَر رفـت:بـذار ببینـــم.

دَر رُ بـاز کـرد.جلـو رفـت و از پشـتِ دیـوار،بـه بچـه هـایـی کِ اومـده بـودن نگـاه کـرد.

زاویـر،پُشـتِ در رفـت و آهستـه گفـت:الـان داری چیکـار میکنــی؟

اتـزیـو بـدونِ نگـاه بـه او:میخـوام ببینَـم میتـونیـم یـه جـانشیـن واسـه میـا بیـاریـم یـا نـه.

جـوزپـه هـم کنـارِ زاویـر ایستـاد.زاویــر:بـابـا خـواننـدگـی چیـزی نیـس کِ بتـونیـم

یـه جـانشیـنِ مـوقـت واسـش بیـاریـم.

جـوزپـه گـوشیـش رُ در آورد و شُمـاره ی میـا رُ گـرفـت.خطـاب بـه اون دو نفـر:

بـازم خـامـوشـــه.

اتـزیـو،لبخنـدی زد:پــرسیلــا اومــد.

زاویـرو و جـوزپـه،آروم کنـارِ اتـزیـو رفتنـد.

پـرسیلـای چشـم آبـی،مـوهـای طلـایـی شُ کنـار زَد.دستـاش،دَر دستـایِ

پـریمیـِرو،بـرادرش،حلقـه شُـده بـود.

اتـزیـو همچنـان لبخنـد بـه لـب داشـت.

جـوزپـه،نگـاهـی بـه اتـزیـو کـرد:الـان چـرا لبخنـد میـزنـی؟!

اتـزیـو لبخنـدشُ خـورد و بـه جـوزپـه ی ضِـدِ حـال نگـاه کـرد.اون همیشـه میـزنـه تـو ذوقِ آدم.

زاویـرو:چطـوره بگیـم اون جـای میـا بیـاد؟

اتـزیـو و جـوزپـه بـه او نگـاه کـردنـد.چشمـای اتـزیـو درخشیـد.

جـوزپـه:فکـرنکنـم خـوب شـه.میـا صِـداش یکـم مـردونـه س بـرای همیـن

اون آهنـگ بهـش میخـورد.فکـرنکنـم ایـن دوسـتِ کـوچـولـوتـون صِـداش یـه ذره هـم

شبیـهِ میـا بـاشـه.

زاویـرو،بـه پـرسیلـا نگـاه کـرد و آروم گفـت:ولـی خـوزه از صِـداش تعـریـف میکنـه.

پـرسیلـا و بـرادرش،بیـنِ بچـه هـایـی کِ اومـده بـودن،مشخـص بـودنـد.

کمـی بـا فـاصلـه از سِـن،در چـَن سـانتـی متـریِ خـوزه و دختـری کِ همـراهـش بـود،

ایستـادنـد.

اتـزیــو بـه خـوزه نگـاه کـرد:خـوزه هـم کِ اومـده.

جـوزپـه:خـوزه دیگـه کیـه؟

اتـزیــو،بـه خـوزه اشـاره کـرد:اونیکـه داره میخنـده.مـوهـاش،فـر وسفیـد و سیـاهـه.

دورِ چشمـاشـم سیـاهـه.مـوهـاشـم از پشـت بستـه.

جـوزپـه،خـوزه رُ دیـد:آهـان..اونـه.

سپـس سـرشُ عقـب بـرد.اخـم کـرد:چقـدر همکلـاسـی هـاتـون چنـدشـن!

زاویـرو اخمـاش تـویِ هـم رفـت:درسـت صُحبـت کــــن!!

جـوزپـه پـوزخنـدی زد.دستـاشُ بـالـا آورد:اوه اوه زاویــر خـان بهشـون بـرخـورد.

اتـزیـو:هـی بچـه هـا..بجـایِ اینکـارا،بگیـد چِ غلطـی کنیـم الـان؟

جـوزپـه،گـوشیـشُ در آورد:بـذار دوبـاره بگیـرمـش.

زاویـر،بـه پیـرامـون نگـاه کـرد.اتـزیــو،همچنـان داشـت بچـه هـا رُ دیـد میـزد:

البتـه اگـه شـایـد بـه خـوزه مگفتیـم قبـول میکـردا..صِـداش کِ خیلـی خـوبـه.

زاویـرو،بـه اُتـاقـی خیـره شُـد:اوه اوه آره صِـداش خیلـی بـه بـرعکـس میخـوره!

اتـزیـو بـه زاویــرو نگـاه کـرد:الـان مسخـره کـردی؟

زاویـرو،نیـم نگـاهـی بهـش کـرد:بفهـم ببیـن چـی میگـی!خـوزه از بـس صِـداش

نـازکـه کِ همـش میـده شعـراشُ دوس دختـرش بخـونـه.

جـوزپـه،مشغـولِ اس.ام.اس دادن بـه میـا بـود.

اتـزیـو،کمـی صِـداشُ بلنـد کـرد:چـرا بیخـودی چـرت میگـی؟تـاتیـانـا دوس دختـرش نیـس.

اون فقـط بـاهـاش در حـدِ مـدرسـه و کـارشـون صُحبـت میکنـه.

زاویـرو دس بـه سینـه شُـد:اوه حتمـا بخـاطِـر همیـن روابـط درسـی و کـارشـون دیگـه

پـرسیلـا رُ هـم تحـویـل نمیگیـره.

اتـزیـو دستـاشُ بـه کمـرش زد:خـب یکـی دیگـه بــت رویِ خـوش نشـون نـده،خـودِ

تـو هـم نمیـری سمتـش دیگـه..نـــه؟

جـوزپـه،پیـامـشُ فـرستـاد و اخمـاشُ تـوی هـم کـرد:اَه بسـه چقـدر زر میـزنیـن!

اتـزیـو،لگـدی بـه زانـوی جـوزپـه زد:هــوش..دُرُس حـرف بـزن.

اتـاقـی در تـهِ راهـرو وجـود داشـت کِ بـانـدهـای بـزرگ اونجـا تمـرینشـون رُ میکـردن.

نـاگهـان،دَرش بـاز شُـد و پسـرِ جـوونـی محکـم پـرت شُـد و بـه دیـوارِ راهـرو خـورد.

حـواسِ جـوزپـه،اتـزیـو و زاویــرو هـم بـه اونجـا جلـب شُـد.

پسـرک،صـورتـشُ گـرفـت و اروم روی دیـوار سُـر خـورد و روی زمیـن نشسـت.

دو پسـر،جلـوی دَر ایستـاده بـودنـد.کیـف و ژاکـت و گیتـاری رُ روی اون پسـرک پـرت کـردنـد.

یکیشــون،صِـداشُ بـالـا بـرد:دیگـه غلـط نکنـی بیـای سَمـتِ مـاهـا.

مطمئـن بـاش دوبـاره ببینیمـت،زنـدَت نمیـزاریــم.

و رفتنـد تـوی اتـاق و محکـم دَر رُ بستنـد.

بچـه هـایِ کـروز،بـه اون پسـرک نگـاه کـردنـد...

پسـرک،دَسـت از صـورتـش بـرداشـت.چشمـاشُ پـاک کـرد..معلـوم بـود کِ

گـریـه کـرده.

ژاکتـشُ کنـار زد و از کیفـش،پـاکـتِ سیگـاری رُ بـرداشـت.

زاویـرو آروم گفـت:اون سیگـار میکِشــه؟

پسـرک،سیگـاری از پـاکـت در آورد و بـا فنـدکـش،روشنـش کـرد.

اتـزیـو بـه زاویـرو نگـاه کـرد:اون هَمسـن مـاسـت..مطمئنـم.

جـوزپـه بـه اون دو نگـاه کـرد:چیـه؟اینکـه یکـی سیگـار میکشـه تعجـب داره؟

زاویـرو:نـه اینکـه یکـی همسـنِ مـا سیگـار میکشـه،تعجـب داره.

اتـزیـو بـه پسـرک نگـاه کـرد.دودِ سیگـارِ پسـرک،در هـوا معلـق بـود.

جـوزپـه،کتـشُ جمـع تـر کـرد.کُتـشُ دوسـت داشـت.بـا اینکـه خـالکـوبـی هـاشُ

پنهـون میکـرد..

چشمـاش بـرقـی زد.بـا لبخنـد گفـت:بچـه هـا،دنبـالـم بیـایـن.

اتـزیـو و زاویـرو بـه او نگـاه کـردن.جـوزپـه بـدونِ نگـاه بـه اونـا گفـت:

فکـرکنـم خـواننـدَمـونُ پیـدا کـردم!

آروم سمـتِ پسـرک حـرکـت کـرد..اتـزیـو و زاویـرو پشـتِ سـرش بـه راه افتـادنـد.

جـوزپـه،جلـوی پسـرک ایستـاد.پسـرک،زیـرنگـاهـی بـه او کـرد.

لبخنـدی کِ جـوزپـه زد،پسـرک رُ تـرسـونـد.نگـاهـی بـه اتـزیـو و زاویـرو کـرد:

شمـاهـا کـی هستیـن؟چیکـارم داریـن؟

جـوزپـه،جلـوی پسـرک خـم شُـد.تـازه متـوجـه شُـد کِ پسـرک،چشمـای آبـی رنگـی

داره و ازچهـره ی زیبـایـی بـرخـورداره.

جـوزپـه،دستـشُ سمتـش دراز کـرد:میخـوایـم بـا مـا همکـاری کنـی.

پسـرک،پُکـی بـه سیگـارش زد و دودشُ تـوی صـورتِ جـوزپـه بیـرون کـرد.

جـوزپـه اخـم کـرد.دودهـا رُ کنـار زد:هـی دارم بـاهـات حـرف میـزنمــا.

پسـرک،صِـدای آرومـی داشـت:چـه همکـاری ای؟

سیگـارشُ،کنـارِ لبـش گـذاشـت.جـوزپـه،سیگـارِ پسـرک رُ از کنـار لبـش بـرداشـت:

میخـوایــم بـرای امـروز،بشـی خـواننـده ی اصلیمـون.

سیگـار رُ شـوت کـرد اونطـرف!!!

پسـرک خنـده ی تلخـی کـرد:بـامـزه بـود.خُـب..بـریـن کِ حـوصلـه نـدارم.

زاویـرو،دسـت بـه سینـه شُـد:خـواننـده ی اصلـیِ گـروهمـون نمیتـونـه امـروز بیـاد.

مـاهـم نمیتـونیـم بـدونِ خـواننـده اجـرا کنیـم.

پسـرک بـه زاویـرو نگـاه کـرد:چـرا خـودتـون نمیخـونیـن؟

جـوزپـه:ایـن آهنگـی کِ میخـوایـم امـروز اجـرا کنیـم،اونقـدر سخـت و مشکلـه کِ

پـدرمـون در اومـد یکـیُ پیـدا کنیـم کِ ایـنُ بخـونـه.اگـه میشُـد کِ خـودمـون میخـونـدیـم.

پسـرک:مگـه نـدیـدیـن چطـوری از گـروهِ دوستـام پـرت شُـدم بیـرون؟

اتـزیــو:فقـط یـه ایـن بـار.شـایـدم مـا ازت خـوشمـون بیـاد و بخـوایـم کِ تـوی گـروهمـون بـاشـی.

پسـرک،بـه اتـزیـو نگـاه کـرد.

جـوزپـه،صِـداشُ آروم کـرد:اونقـدر ایـن آهنـگ فـوق العـادَس ک نمیتـونیـم دسـت ازش بکشیـم.

مطمئنـم اگـه خـوب اجـراش کنـی،معـروف میشیـم.

پسـرک سـرشُ پـاییـن انـداخـت.کمـی فکـرکـرد.سپـس بـه اون سـه نفـرنگـاه کـرد:

مـن نیـاز دارم بـه معـروفیـت.پـس قبـول میکنــم.

جـوزپـه بـه اون دو نفـرِ دیگـه نگـاه کـرد.هـر چهـار نفـر لبخنـد زدنـد.

جـوزپـه بلنـد شُـد.دستـشُ دراز کـرد سمـتِ پسـرک:بـه کـروز بـانـد خـوش اومـدی.

پسـرک لبخنـد میـزد.دَسـتِ جـوزپـه رُ گـرفـت و بلنـد شُـد.

جـوزپـه:اسـمِ مـن جـوزپـه س.

زاویـرو لبخنـدی زد:منــم زاویــرو هستـم.

اتـزیـو دستـی تکـون داد:بـه منـم اتـزیــو بگــو.

پسـرک:منــم والتــورَم.والتــور ریستـوری.

جـوزپـه:بهتـره بـریـم اون آهنــگُ تمـریـن کنیـم..تـا نیـم سـاعـتِ دیگـه وقـت داریـم.

والتــور:اُمیـدوارم مـوفـق شیـم.

خـم شُـد و کیـفُ گیتـار و ژاکتـشُ از روی زمیـن بـرداشـت.

________________________________________________________

پـــرده ی اول چطـــور بـود؟

[ 1395/09/23 ] [ 14:46 ] [ .Olι.A. ] [ :'| () ]

Sᴏɴɢs Dᴀɪʟʏ