تبلیغات
I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|20

I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|20

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|20
|Iʟ,Cʀᴜᴢ,Bᴀɴᴅᴀ|20,

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|20

رویـاے داشتَـنـت

مَنــو اَز مَـــن گـرفتـــہ ...

[ میلـاد جلـالیـان - دیـوونـہ ]

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

شِـــــــــــــــــــت!

در یکــ اتفـاقِ شگفـت انگیـزی،تبلـتِ مـن بـه فنــا رفـت :|

وَ

کُــــــــــلِ تئـوری هـا و عَکسـا و اپهـای خـوشگلـم دود شُـد رفـت هـوا :|

وَ اینــ یعنیــ ک بـاز بـایـد دُنبـالِ تئـوری هـا بگـردم.

وَلیــ چُـن تئـوریِ هیـت لجـر،تئـوریِ نـادری بـود و پیـج ارائـه دهنـده شَـم اون

پُستـا رُ بخـاطِـرا اعتـراضِ هـوادارای هیـت پـاک کـرده،

بـایـد کلـا بیخیـالِ تئـوریِ هیـت بشیـــم.

+مهلـتِ نظـرسنجیــ بهـ پآیآنـــ رسیــد!

+ 24 تیــر،تـولــدِ تـراویســ فیمـِل مُبـارکــ :)♥



عَکـس بـالـا =

اولیـن بـار،سینــا ولـی اللـه تـویِ بـرنـامـه ش بـه ایـن مـوضـوع اشـاره کـرد.
________________________________________________________________________

پـرسیلــا محکــم بـه درِ مـدرسـه زد.

بعـد از یـه دقیقـه،پُلیـسِ زن،در رُ بـاز کـرد و از پُشـتِ در بـه او نگـاه کـرد:

تُ کـی هستیـــ؟

پـرسیلـا از دیـدنِ یـه غـریبـه تعجُـب کـرد:آم..سلـام مـن بـوریـا هستـم.

یکـی از دانـش آمـوزایِ اینجــا.شُمـا کـی هستیــن؟

پُلیـس،پُـرسیـد:الــان اینجـا چیکــار میکُنــی؟بـرگـرد خـونـه ت.

پـرسیلـا:دوستـایِ مـن اینجــان.فکـر کُنَـم گیـر اُفتـادن.

پُلیــس:بـرگـرد خـونـَت مـا اینجـاییـم.

و خـواسـت در رُ ببنـده کِ پـرسیلـا گُفـت:

مـن نمیتـونـم بـه شُمـا اعتمـاد کُنَـم چُـن نمیـدونَـم کـی هستیــن.

پُلیـس،جلـوی در اومـد و پـِری تـونسـت لبـاسِ اونُ ببینـه.

ادامـه داد:بعـدشـم..مـن اونقـدر نگـرانـم کِ نمیتـونـم بـرگـردم.

بـذاریـن مـن بیـام تــو.

پُلیـس زن کمـی فکـرکـرد و گـذاشـت کِ اون بیـاد تــو.

پـرسیلـا واردِ حیـاطِ مـدرسـه شُـد و پُلیـسِ مـردی کِ جلـویِ درِ ورودیِ راهـرو ایستـاده بـود

نگـاه کـرد.

پُلیـسِ زن در حـالیکـه بـا پـرسیلـا حـرکـت میکـرد پُـرسیـد:تُ از کجـا خبـردار شُـدی کِ

دوستـات اینجـان؟

پـرسیلـا:پـدرم بـه اونـا یـه کـاری سپـرده بـود.پـدرم اشتبـاه کـرد کِ اونـا رُ فـرستـاد تـویِ

اون راهـرویِ مخفـی.اونجـا جـاییـه کِ هیچکسـی ازش زنـده بـرنمیگـرده.

وقتـی مـن اینـو شنیـدم،زود اومـدم اینجـا.

حـالـا آن دو،بـه پُلیـسِ مـرد کِ داشـت بـا دستگیـره ور میـرفـت رسیـدنـد.

پُلیـسِ زن،یـه ابـروشُ بـالـا داد:منظـورت از اون راهـرویـی کِ کسـی ازش زنـده بـرنمیگـرده چیـه؟

پـرسیلـا:آه..سختـه بگـم دربـارَش.

اینجـا یـه راهـرویـی هسـت کِ هیچکسـی حـقِ ورود بـه اونجـا رُ نـداره چُـن

اونجـا یـه چیـزی هـس کِ بچـه هـا رُ میکُشـه.

سپـس آروم گفـت:خیلـی از همکلـاسـی هـای مـن اینجـوری مُـردن.

زن،فکـر میکـرد.

میخـواسـت حـرفـشُ بـاور کنـه امـا نمیتـونسـت.

پُلیـسِ مـرد،خستـه شُـد:

نمیـدونـم چِـرا بـاز نمیشــه.مگـه اون دختـره از همینجـا نیـومـد بیـرون؟

پَ چجـوری ایـن قفـل شُـده؟

پـرسیلـا:کـدوم دختــره؟

پُلیـسِ زن:یـه دُختـری اینجـا بـود و اون مـا رُ خبـر کـرد.

خیلـی هـم تـرسیـده بـود.مـا پیـشِ پـات فـرستـادیمـش خـونـه ش.نـدیـدیـش؟

پـرسیلـا سـرشُ بـه اطـراف تکـون داد:نــه.

پلیـسِ مـرد،بـاتـومـی کِ در جیبـش داشـت،در آورد و محکـم بـه دستگیــره ضـربـه زد.

دستگیـره ی در بعـد از چنـد ضـربـه کَـج شُـد و شکسـت.

مـرد بـا پـاش در رُ بـاز کـرد.بـاتـومُ تـوی جیبـش گـذاشـت و همـراهِ پُلیـسِ زن،

چـراغ قـوه شـونُ روشـن کـردنـد و واردِ راهـرو شُـدنـد.

پـرسیلـا همـراهِ اونـا وارد شُـد.

آن دو پُلیـس،درحـالیکـه همـزمـان اسلحـه و چـراغ قـوه شـونُ گـرفتـه بـودنـد،

بـه اطـراف نگـاه میکـردنـد.

پـرسیلـا:میتـونـم بـرم طبقـه ی بـالـا پیـشِ دوستـام؟

پُلیـسِ زن:بـایـد بـاهـم بـاشیـم.تُ تنهـایـی کـاری نمیتـونـی بکنـی.

پـرسیلـا قبـول کـرد.

بعـد از اینکـه هـردو پُلیـس مطمئـن شُـدَن کِ تـوی طبقـه ی اول کسـی نیـس،

از پلـه هـا آروم بـالـا رفتنـد.

پـرسیلـا از اینکـه اونـا خِیلـی گشتـن رُ طـول میـدادنـد خستـه شُـد.

بـا کلـافگـی گفـت:مـن میـرم دوستـامُ پیـدا کنـم

و سپـس گـوشـی شُ در آورد و بـا نـورِ اون،از پلـه هـا بـالـا رفـت.

از طـرفـی خـوشحـال بـود کِ حسـش دُرُسـت گُفـت و دوستـاش اینجـان.

امـا از طـرفیــ هَـم نگـران بـود چِـرا کِ نمیـدونسـت اونـا حـالشـون خـوبـه یـا نـه.

حـدس میـزد کِ تـوی همـون اُتـاقِ کُتُـبِ مـذهبیــَن.

بـه تُنـدی از پلـه هـا بـالـا رفـت و خـودِشُ رسـونـد طبقـه ی چهـارُم.

پُشـتِ در ایستـاد و بـه در زد.

زاویـر و اتـزیـو کِ بـی حـال و خستـه روی زمیـن دراز کشیـده بـودنـد،بـا صِـدای در،

بلنـد شـدنـد و روی زمیـن نشستنـد.

زاویـرو آروم ولـی طـوری کِ بشـه شنیـد گُفـت:تُ کـی هستــی؟

پـرسیلـا صِـدای زاویـرو رُ تشخیـص داد:زاویــر تـویــی؟

زاویـرو کمـی بـا شـک پُـرسیـد:پِــری؟

پـرسیلـا دستگیـره رُ گـرفـت:شمـاهـا اینجـاییـن؟

اتـزیـو:سلـام پـرسیلـا

پـرسیلـا:اتـزیـو تُ هـم هستـی؟

زاویـر:مـا و جـوزپـه و والتُـر اومـده بـودیـم اینجـا کِ...

فعلـا فقـط مـا مـونـدیـم و اینجـاهـم گیـر کـردیـم.

پـرسیلـا:منظـورت چیـه کِ فقـط شُمـاهـا مـونـدیـن؟

اتـزیـو و زاویـرو بـه هـم نگـاه کـردنـد و هیچـی نگفتنـد.

پـرسیلـا دوبـاره پُـرسیـد.

زاویـرو:واسـه اونـا یـه اِتفـاقـی اُفتـاده!

پـرسیلـا نگـران شُـد:چـــی؟چـه اتفـاقــی؟

بـاز سُکـوت...

اتـزیـو نمیخـواسـت بغـض کنـه امـا کـرد.

پـرسیلـا آبِ دهـانـشُ قـورت داد:

نکنـه اونـا رفتـن تـو اون راهـرو؟رفتــن؟

زاویـرو چیـزی نگفـت.

فقـط خـودِشُ سمـتِ در کشیـد و سـرشُ پـاییـن انـداخـت.

پـرسیلـا از شـدتِ نگـرانـی عصبـانـی شُـد و بلنـد گفـت:

یـالــــــا حـرف بـزنیـن دیگـه..اتـزیـــو؟

میـدونسـت اتـزیـو از اینکـه پـرسیلـا اسمـشُ صـدا کنـه خـوشـش میـاد!

اتـزیـو وقتـی اینـو شنیـد،بـا بغـض بلنـد گُفـت:

مـا هیچکـاری نکـردیـم واسـه اینکـه جلـوشـونُ بگیــریـــم!

پـرسیلـا هـم بغـض کـرد.

اون اصلـا والتُـر رُ نمیشنـاخـت و از جـوزپـه هـم خـوشـش نمیـومـد.

امـا حـالـا جـوزپـه بـاعـث شـده کِ او بغـض کنـه.

تـا چـن ثـانیـه هیچکسـی حـرفـی نـزد.

فقـط بـه ایـن حـادثـه ی دردنـاک فکـرمیکـردنـد.

اشکـایِ اتـزیـو سـرازیـر شُـد و او بـا عصبـانیـت بـا آستینـش پـاکشـون کـرد.

امـا پـرسیلـا اشکـاشُ پـاک نکـرد.

از سـرازیـر شـدنشـون لـذت میبــرد..البتـه نـه الـان.

آخـرسـر زاویـرو سکـوت رُ شکسـت:

پـرسیلــا؟تُ میــا رُ نـدیـدی؟

پـرسیلـا بـا تعجـب:مگـه میـا اینجـا بـود؟

- آره اون بـا مـا بـود.پُلیسـا رُ کِ دیـدی؟نـه؟

+ آره اونـا پـایینـن.پَـس اون دختـری کِ پلیسـا میگُفتـن میـا بـوده.

سپـس یـادِ اون روزی افتـاد کِ بـا پـریمیـرو خـونـه ی میـا رفتـه بـودنـد و درمـوردِ

نقشـه ی کثیـفِ پـدرشـون صُحبـت کـردنـد و اون هـم قبـول کـرد.

البتـه اونـا نگفتـه بـودنـد کِ قـراره بـرَن تـو اون راهـروی مخفـی چُـن خـودشـونـم نمیـدونستـن.


اتـزیــو:پـرسیلــا؟

پـرسیلـا از افکـارش بیـرون اومـد:بلــه؟

^پُلیســا دارَن چیکـار میکنـن؟

+آخ..یـادم رف.الـان میـرم صِـداشـون کنــم.


و بلنـد شُـد

_______________________________________________________________________

مُـردَم تـا اینـ قِسمـتُ بنویسَمــ :|

[ 1396/04/19 ] [ 07:51 ] [ .Olι.A. ] [ :'| () ]

Sᴏɴɢs Dᴀɪʟʏ