تبلیغات
I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|18

I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|18

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|18
|Iʟ,Cʀᴜᴢ,Bᴀɴᴅᴀ|18,

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|18

مثـہ ڪِـرمـے ڪِ انگیـزه تـو سینـہ ش سـوخـت

شُـد عـاشـقِ تـاریـڪے و تـو پیلــہ ش مـونـد

[ اُڪتــاو و امیـرخلـوت - مثـلِ قَبــل  ]

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

سِـه تــا سینــا تـوی مـوسیقـی داریـم.

هَـر سـه تـاشـون عجیبـــن :/

سینـا سـرلـک،سینـا حجـازی،سینـا سبـکِ روح

• سینـا شعبـانخـانـی کـِ اعجـوبـه س

آهنـگِ جـادوی خـاصـش هـزار بـار ریمیکـس شُـد :/

+ بـاورَم نمیشـه دونفـر بـه بـرانـدون لـی رای دآدَن :/

یعنیــ کَسـی اون رُ میشنـاسـه؟

•مـن خـودَم بـه تـراویـس رای دادَم.

چُـن تئـوریِ اونُ بیشتـر دوس دارم.

امـا دسـتِ اونـایـی کِ بـه فـرزاد فـرزیـن و آوریـل رای میـدن

درد نکنـه.تئـوریشـون تـرسنـاکـه.منـم تـرسنـاک دوس دارم :|♥



عَکـس بـالـا =

اَز چَــپ بهــ رآسـت:

زاویـــرو - جـوزپـــــه - اتــــزیـو
________________________________________________________________________

کـروز بیسـت و یکــم،پـرسیلـا | اتـاقـش :

پـرسیلـا روی تخـت غَلـت میـزد.

خـوابـش نمـی بُـرد.

پتـو رُ کنـار زد تـا شـایـد بهتـر بخـوابـه امـا بـاز هـم خـوابـش نمیـومـد.

نـاگهـان صِـدای بلنـدِ پـدرشُ شنیــد.

تـرسیـد.

سـریـع از تخـت بُلنـد شُـد و از اتـاق بیـرون اومـد.

بـه اطـراف نگـاه کـرد.

فهمیـد کِ صِـدا از اُتـاقِ پـدر و مـادر اومـده.

آروم پُشـتِ در رفـت و گـوشـشُ چسبـونـد بـه در.

دانیـل،بلنـد حـرف میـزد:مجبـورم کـردی کِ اینــو بگـم پـِری.

دوس نـداشتـم بگـم امـا تُ مجبـورم کـردی.

صِـدایِ آروم مـادر هـم شنیـده میشُـد کِ انگـار داشـت کسـی رُ آروم میکـرد:

مـا رُ ببخـش عزیـزم بـایـد بهـت زودتــر میگُفتیــم.

دیگـه صِـدایـی شنیـده نشُـد.

نـاگهـان صِـدای پـا اومـد.

پـرسیلـا بـه تُنـدی،رفـت عقـب.

درِ اُتـاق بـاز شُـد و پـریمیـرو،درحـالیکـه سـرش پـاییـن بـود اومـد بیـرون.

اونقـدر تـویِ خـودش بـود کِ متـوجـه ی پـرسیلـا نشُـد.

بـه سَمـتِ راسـت رفـت و از پلـه هـا پـاییـن رفـت تـا بـه اتـاقـش بـره.

دَرِ اُتــاق بـاز بـود.

پـرسیلـا سَمـتِ اتـاق رفـت.

پُشـتِ در ایستـاد.

صِـدایِ عصبـانـیِ مـادر شنیـده میشُـد:

اه لعنـت بهـت دانیــل..چـرا اینکــار رُ کــردی؟

دانیـل،بـا دوتـا دستـش،سـرشُ گـرفـت:آه..حـرف نـزن لطفـا.

ایـرینــا دستـاشُ بـه کمـر زده بـود:

اون پسـرِ مـائــه.در هـر صـورت،اون پـریمیــرو بـوریـاس.

تُ میخـوای اونُ از مـا بگیــری؟

دانیـل بـا عصبـانیـت:مجبـورم کـرد بگــم..اه..

همـش میخـواد کـارایِ منــو زیـرِ سُـوال ببـره.دقیقــا مثـه پـدرش!

منـم از اینکـارا خـوشَـم نمیـاد اصـن.

ایـرینــا،سَمـتِ درِ اُتـاق رفـت و دستگیـره ی در رُ گـرفـت.

پـرسیلـا سـریـع بـه عقـب دویـد.

ایـرینـا بـدونِ هیـچ تـوجهـی بـه اینکـه کسـی چـن سـانتیـه اون قـرار داره،

در رُ بسـت.

پـرسیلـا،پُشـتِ در رفـت.

ایـرینـا:خُـب اون حـق داره بـدونـه تُ داری بـا دوستـایِ سیلـا چیکـار میکنـی؟

دانیـل،بـا تعجُـب بـرگشـت:چــی؟مـن دارم چیکـار میکنـم؟

مـن کِ بـا اونـا کـاری نـدارم.

ایـرینـا،روی تخـت نشسـت:

مـن مطمئنــم تُ نقشـه زیـاد داری.

بگـو ببینَــم..نکنــه بخـاطِـرِ زاویـرو اینکـارُ کـردی؟

دانیـل:زاویـرو؟اون دیگـه کیــه؟

ایـرینـا پـوزخنـدی زد:آه..همـون پسـره کِ تُ فهمیـدی یکـی از پسـرایِ فـاینــاس.

نکنـه بخـاطِـرِ اون تُ...

دانیـل وسـطِ حـرفـش پـریـد:

مـن هیـچ کـاری بـا اونـا نـدارم.

ایـرینـا دسـت بـه سینـه بـه او نگـاه کـرد.

دانیـل،پُشـتِ میـزش نشسـت.درحـالیکـه کلـافـه بـود سـرشُ لمـس کـرد:

اَههههه

دستـاشُ بـرداشـت وبـه همسـرش نگـاه کـرد:

ببیـن...مـن میـدونـم تـوی اون راهـرو یـه خبـراییـه.

میـدونـم اونجـا یـه چیـزایِ ارزشمنـد هـس.نمیـدونـم چیـَن امـا ارزششـون زیـاده.

امـا..اونجـا..یـه چیـزی داره..مثـه یـه نگهبـان کِ هـرکـی بخـواد واردِ اونجـا بشـه رُ

میکُشــه.

ایـرینــا مـوهـاشُ پُشـتِ گـوشـش گـذاشـت:

صبـرکُـن ببینـم..تُ اون بچـه هـا رُ قُـربـانـیِ حـِرصِ خـودت کـردی؟

دانیـل دستـاشُ تکـون داد:نـه نـه مـن فقــط دُنبــالِ کسـایـی میگشتَـم کِ

شُجــاع بآشـن و بخـوان کِ بـرن اونجـا.

دوستـایِ پـرسیلــا،همـون گـروهِ نمیـدونـم چـی چـی اونطـور کِ از پـرسیلـا

شنیـدم،گـروهِ معـروفـی تـوی مـدرسشـونـن.

کـم و بیشـَم افـرادِ محلـه ی مـدرسشـون اونـا رُ میشنـاسـن.

ولـی اونـا نیـاز بـه حمـایـت دارن و میخـوان دیـده شَـن و بـرای همیـن رفتـن بـه

یـه کلـابِ مخصـوصِ نـوجـوونـا تـا اونجـا اجـرا کُنـن.

[نفـسِ عمیقـی کشیـد]مـن میـدونستَـم کِ منظـورِ اونـا از حمـایـت،پـولـه و شهـرت.

مـن میتـونـم اینـا رُ بهشـون بـدم.

میتـونـم کـاری کنـم کِ مشهـور شَـن و همـه بشنـاسـنشـون.

بـرای همیـن پیشنهـادِ اینکـار رُ دادم!

ایـرینـا بـه همسـرش خیـره شُـد:گـاهـی فکـرمیکنـم نمیشنـاسَمـت!

وَلـی مـن مـونـدم چطـور قبـول کـردن؟

دانیــل پـوزخنـدی زد:آدمهـا بخـاطِـر پـول هـرکـاری میکُنـن.

ایـرینـا:آره مثـه مـا!

- مـا فقـط دوتـا جیـب بُـرِ معمـولـی بـودیــم

+ جیـب بُـر یـا سـارق مُسلــح؟

دانیـل دوبـاره نفـسِ عمیقـی کشیـد:آره ولـی اولـش کِ

دُزدِ حـرفـه ای نبـودیـم.بـودیـم؟

ایـرینـا دستـاشُ پشتـش گـذاشـت:شـایـد اگـه تُ بخـاطِـر

جـذابیـتِ صـورتـت،مـوردِ تـوجـهِ گـروهِ فـاینــا و دار و دستـه ش نمیشُـدی،

ممکـن بـود دیگـه جیـب بُـری نکنیـم.

دانیـل بـه او نگـاه کـرد.

پـرسیلـا سمـتِ اُتـاقـش رفـت.

او حـالـا فهمیـده بـود کِ پـدر و مـادرش،چیـزی نبـودَن کِ فکـرمیکـرد.

اونـا در گـذشتـه دوتـا جیـب بُـر بـودن کِ انگـار بعـدهـا شُـدن دزد حـرفـه ای.

او همیشـه فکـرمیکـرد کِ پـدرش یـه جنتلمـَن بـا دیسیبلیـــن

و مـادرش یـه زنِ مغـروره کِ کسـی نمیتـونـه نـزدیکـش شـه.

امـا اونـا فقـط دزد بـودن..همیــن.

آروم روی تخـت نشسـت و خـواسـت دراز بکشـه کِ نـاگهـان یـادِ

دوستـاش اُفتـاد.

اونـا در خطــرن..نَ...نمیتـونـم راحـت اینجـا بخـوابـم.

دستـاشُ جلـوی دهـانـش گـذاشـت:

آره.اونـا اشتبـاه کـردن کِ رفتـن اونجـا.بـایـد بـرم اونجـا.

از جـا بلنـد شُـد و سمـتِ کُمـُدش رفـت.

در رُ بــاز کـرد و یکـی از لبـاسـاشُ انتخـاب کـرد.

پیـراهـنِ نسبتـا بلنـدی بـه رنـگِ سیـاه و کیـفِ مُـدلِ کجـشُ بـه

روی شـونـه ش گـذاشـت.

گـوشـیِ مـوبـایلـشُ تـوی کیـف گـذاشـت.

آهستـه و آروم،بـا کفشهـای پـاشنـه ی تختـش،از اتـاق بیـرون اومـد.

پـاورچیـن پـاورچیـن از پلـه هـا پـاییـن اومـد.

اطـرافُ نگـاه کـرد و سمـتِ در رفـت.

آهستـه دستگیـره رُ چـرخـونـد و در رُ بـاز کـرد.

از خـونـه بیـرون اومـد و در رُ بسـت.

خیـابـون،تـاریـکِ تـاریـک بـود.

حـدس میـزد کِ بـایـد سـاعـت،نـزدیـکِ 12 بـاشـه یـا شـایـدم کمتـر.

تـو خیـابـون،هیچکـس نبـود.

چـراغِ خـونـه هـا خـامـوش و مغـازه هـا بستـه بـود.

او،بـا قـدم هـای بلنـد،سمـتِ مـدرسـه حـرکـت کـرد.

اون سـاعـتِ شـب،منـاسـب بـرای یـه دختـرجـوان کِ از خـونـه بیـاد بیـرون،

نبــود.

امـا او بـایـد میـرفـت پیـشِ دوستـاش.

دوستـاش درخطـر بـودنـد..ایـن کـاملــا مشخـص بـود.

____________________________________________________

اینــم از ایـــن :)

+ اگـه وبِ سفـارشـیِ خـوب میشنـاسیـن میشـه بهـــم بگیــن؟

+ داریـم کـم کـم بـه قسمـتِ محبـوبِ مـن نـزدیـک میشیــم.

قِسمَتــی کِ اون دلقکــه،میــاد...

خِیلیـاتـون گُفتـه بـودیـن کِ ایـن دلقکـه حِـسِ عجیبـی بهتـون میـده.

حـالـا مـی بینیــد کِ اون دلقکـه کیــه.

[ 1396/03/27 ] [ 13:44 ] [ .Olι.A. ] [ :'| () ]

Sᴏɴɢs Dᴀɪʟʏ