تبلیغات
I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|14

I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|14

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|14
|Iʟ,Cʀᴜᴢ,Bᴀɴᴅᴀ|14,

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|14

دیـده بـہ دَر نَهـــاده اَم..

تـآ شِنَـــوَم صِـدآے تــو..♥

[ عَلـے زَنــد وَڪیلـــے ]

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

#5

"گــروه کـروز" بـر اسـاسِ داستـانِ " قـاتـلِ خـرگـوشـی " نـوشتـه شُـده.

شـایـد شُمـا هـم دیـده بـاشیـد عکسـی رُ کِ مـردی بـا لبـاسِ خـرگـوش

در حـالیکـه دو بچـه ی گـریـه کنـان رُ بغـل کـرده.

ایـن عکـس،بـا نـامِ قـاتــلِ خـرگـوشـی در رسـانـه هـا پخـش شُـد و داستـانـی هـم

کـه همـراهـش نقـل میشُـد ایـن بـود کِ مـردی کِ بـه قـاتـلِ خـرگـوشـی معـروفـه،

در سـالهـای قبـل از 2000 بچـه هـا رُ میکشتـه و قبـل از کشتنشـون،

بـاهـاشـون عکـس مینـداختــه...



"قـاتـلِ خـرگـوشـی" چیـزی جُـز شـایعـه نیســت ! | کلیکـــ |


زمـانیکـه "گـــروهِ کـُروز" نـوشتـه شُـد،هنـوز شـایعـه بـودنِ آن مشخـص نشـده بـود :)



عَکـس بـالـا =

اولیـویـا آتیلـــو | Olivia Attilo

[ اولیـویـا بـه معنـای زیتـون و آتیلـو بـه معنـایِ مـاننـدِ پـدر اسـت. ]

________________________________________________________________________

کـروز هجـدهُـم،اتـزیـو | کلـاس :

هـوا تـاریـک تـر شُـده بـود.

اتـزیـو،سَمـتِ در رفـت و چـراغ قـوه رُ بـه سمـتِ دستگیـره ی در گـرفـت.

دستـشُ بـه دستگیـره گـرفـت و آروم چـرخـونـد.

نـاگهـان،صِـدایـی از پُشـتِ سـرش اومـد و او چسبیـد بـه در !

کـروز نـوزدهـم،جـوزپـه | راهـرو :

بـه روبـه روش نگـاه کـرد.

چنـد در،کنـارِ هـم قـرار داشتنـد و جلـوتـر،یـه چـارچـوبِ در وجـود داشـت.

جـوزپـه بـه کـاغـذ نگـاه کـرد: " یهـو دیـدم جلـوم چـن تـا اتـاقـه "

" بیخیـال شُـدم و سمـتِ چـارچـوبِ در رفتـم "

جـوزپـه،سمـتِ چـارچـوبِ در رفـت.

صِـدایـی از پُشـتِ سـرش اومـد.

صِـدایـی کِ نیـاز بـه روغـن کـاری داشـت !!

آروم بـرگشـت.

دَرِ خـاکستـری رنـگِ یکـی از اتـاقـا،آروم بـاز شُـد.

جـوزپـه حـرکتـی نکـرد.

نـاگهـان تـوپِ بنفـش رنگــی از اتـاق بـه بیـرون پـرت شُـد !

جـوزپـه بـرای اولیـن بـار احسـاس کـرد واقعـا میتـرسـه.

آروم حـرکـت کـرد سمـتِ اتـاق.

گـارد گـرفـت.

و یهـو جلـویِ اتـاق ایستـاد.

چیـزی جُـز تـاریکـی اونجـا وجـود نـداشـت.

نفـسِ عمیقـی کشیـد.

نـورِ چـراغ رُ درون ِ اتـاق انـداخـت و داخـل شُـد.

بـه اطـرافِ اتـاق نگـاه کـرد..

یـه مُشـت کـاغـذ دیـواری هـا کنـده شُـده از دیـوار آویـزون شُـده بـود.

روی یـه میـز،چنـد تـا اسبـاب بـازی وجـود داشـت.

روی بعضـی بخـش هـا کِ کـاغـذِ دیـواریـش سـالـم بـودنـد،کـاغـذ هـای نقـاشـی

چسبیـده بـود.

بـه کـاغـذ نگـــاه کـرد :

" تـا اون تـوپِ بنفـش پـرت نشـده بـود،همـه چـی یکنـواخـت بـود.

مـن رفتـم تـوی اون اتـاقـی کِ تـوپِ بنفـش ازش پـرت شُـده بـود. "

گنــــده نـوشتـــه شُـده بـود :

" نـــاگهــان همـــه چـی تمـــوم شُــد و مـن مُــردم !!!! "

قسمـتِ پـاییـنِ کاغـذ پـاره شُـده بـود.

جـوزپـه تـرسیــد:م.... ایـن دیگـه..یعنـی چـی...

احسـاس کـرد همـه چـی در حـالِ لـرزشـه .

درِ اتـاق در حـالِ بستـه شُـدن بـود.

جـوزپـه کـاغـذُ انـداخـت و بــدو سمـتِ دَر رفـت.

امـا در بستـه شُـد.

جـوزپـه محکــم بـه در زد و دستگیـره رو چـرخـونـد.

صِـدای غُـرش شنیـده میشُـد.

جـوزپـه خـودشُ بـه در میـزد تـا بشکنـه امـا...نمیشُـد.

احسـاس میکـرد بـه عقـب کشیـده میشـه.

دو دستـی بـه دستگیـره چَسبیـد.

پـاهـاش از زمیـن جـدا شُـد.

اسبـاب بـازی هـای کـوکـی،شـروع کـردنـد بـه صِـدا دادن.

جـوزپـه بـا عصبـانیـت بـه اونهـا نگـاه کـرد.

یکیشـون،یـه فیـــل بـود کِ طبــل میـزد.

بـا طبلـش،آهنگـی میخـونـد...جـوزپـه فـریـاد میـزد و خـودشُ بـه جلـو میکشیـد.

صِـدایِ فیــل نـاگهــان کلفـت شُـد و آهنگـشُ تغییـر داد :

" جـوزپـــه کــوچـولــو میمیــره...فکـر میکنـه سـالـم میــره

اونُ مــن میکُشـم بـا دستـای خـودم...کـاری کِ زیــاد انجـام دادم خـودم "

بـرای اولیـن بـار جـوزپـه احسـاس کـرد دلـش میخـواد گـریـه کُنـه.

نیـروی کشـش بیشتـر میشُـد و جـوزپـه بیشتـر خـودشُ میکشیـد.

از چشـاش اشـک میـومـد.

زیـرلـب میگفـت:خـواهـش میکنـم..ولـم کُـن..خـواهـش میکنـــم.

چهـره ی خـانـوادش،جلـوی چشمـاش اومـد.

دستگیـره شُـل شُـد.

جـوزپــه تـرسیـــد:نــــــه.

بـه عقـبِ خـود نگـاه کـرد...پنجـره ی بـزرگــی بـا درهـای بـاز منتظـرِ او بـود !

از دَرِ اتـاق،لکـه هـای قـرمـز بـه صـورتِ جـوزپـه پـاشیـده شُـد.

بـه در نگـاه کـرد..چنـد تـا سـوراخ روی در ایجـاد شُـده بـود.

فیـلِ کـوکـی،همچنـان میخـونـد:

" جـوزپـه کـوچـولـو قـاتـلِ خـرگـوشـیُ دیـده...هـرکـی ببینـه مسلمـا میمیـره

هـرکـی نبینــه،روحـش عـوض میشـه...میشـه آدم بـا یـه جسـمِ مُـرده "

جـوزپـه بلنـــد داد زد : خفــــــــــــــــــــــــــــــــه شـــــــــــــــــــــــــــــو !

دستگیــره کـاملـا از در کَنــده شُـد و جـوزپـه بـه عقــب کشیـده شُـد.

بلنــد داد زد: نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

فیـلِ کـوکـی ادامـه داد:

" جـوزپـه میمیـره دلِ دوستـاش تنـگ میشـه واسـش..دوستـاشـم میمیـرن عیـنِ اون.

جـوزپـه میشـه عیـنِ همـزادش یـه مُـرده..دوستـاش میشـن بـی روح بـرعکـسِ اون.

امــا جـوزپـه اینجـوری نمیمیـره کــه..اون تـوی راهـروی پـاییـن کشتـه میشـه

عیـــنِ همـزادِش قشنـگ میمیـره..اون بـدسـتِ روحِ پـریمـاورا کشتـه میشـه "

و..

جـوزپـه از پنجـره بـه بیـــرون پـرت شُـد.

کـروز بیستُـم،زاویـرو | کلـاس :

والتُـر،درحـالیکـه روی زمیـن نشستـه بـود،بـه در تکیـه داد.

میـا،از پنجـره بـه بیـرون نگـاه میکـرد.پـاشُ روی میـز گـذاشـت.

زاویـرو،گـوشیـشُ،مـدام سمـتِ چـپ و راسـت میگـرفـت.

گـویـا آنتـن نمیـداد.

از روی نیمکتـی کِ نشستـه بـود بلنـد شُـد و بـا عصبـانیـت:

اه..لعنتـی آنتــن نمیـــده!

والتُـر بـا بـی حـالـی:تلـاش نکــُن فـایـده ای نـداره.

زاویـرو،نـورِ چـراغ قـوه ی گـوشـی رُ روی والتُـر انـداخـت.

والتُـر چشـاشُ بسـت و بلنـد گفـت:اه اون نـور رُ روی مـن ننـداز.

زاویـرو،جلـوی تختـه ی کلـاس،روی زمیـن نشسـت:

فکـرکنـم تـا فـردا اینجـا گیـریــم.

میـا نفـسِ عمیقـی کشیـد.

زاویـرو بـه او نگـاه کـرد.

والتُـر بـه زاویـرو نگـاه کـرد:خـانـوادت نگـرانـت نمیشــن؟

زاویـرو بـه والتُـر نگـاهـشُ دوخـت.

میـا نیـم نگـاهـی بـه اون دو کـرد.

زاویـرو،بـه گـوشیـش نگـاه کـرد:مُـرده هـا نگـران نمیشـن !

والتُـر لبخنـدِ تلخـی زد:منـم مـادرم نگـران نمیشـه.

میـا از پنجـره بیـرون رُ نگـاه کـرد:وَ همینطـور پـدرِ مـن.

سکـوت...

پـس از چـن ثـانیـه سُکـوت،

والتُـر:فکـر نمیکـردم شبیـهِ هـم بـاشیـم.

زاویـرو:مـا شبیـهِ هـم نیستیـم.

- چـرا هستیـم.مـا هـرکـدوممـون یکـی رُ نـداریـم.

میـا بـه والتُـر نگـاه کـرد.

والتُـر،مـوهـاشُ بـالـا داد.

میـا:مـا هـم بـه اونـا مـی پیـونـدیــم!

زاویـرو:میشـه اُمیـد داشتـه بـاشـی؟

+ امـا فکـر نکنـم بـایـد بـه اُمیـد کـاری داشتـه بـاشیـم!

زاویـرو،عصبـی،از جـا بلنـد شُـد:چـرا فکـرمیکنـی اراجیـفِ اولیـویـا درستـه؟

مـا نمیمیـــریـم نتـــرس.

میـا بغـض کـرد:اگـه یهـو دیـدیـم زنـده نیستیـم چـی؟!

زاویــرو داد زد:اگـــه مُـردیــم،تــو بیـــا منــو بکـش !!!!

میـا از صنـدلـی بلنـد شُـد و سمـتِ زاویــرو دویــد.

زاویـرو،میـا رُ در آغـوش گـرفـت.

میـا هـق هـق میکـرد.

والتُـر بـه مسخـره:اشکـم در اومـد!

نـاگهــان..

دَرِ کلـــاس،بــاز شُـد و

والتُـر از پُشـت افتـاد...

_________________________________________________________

:)

[ 1396/02/6 ] [ 14:55 ] [ .Olι.A. ] [ :'| () ]

Sᴏɴɢs Dᴀɪʟʏ