تبلیغات
I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|13

I . C . U - |Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|13

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|13
|Iʟ,Cʀᴜᴢ,Bᴀɴᴅᴀ|13,

|Iʟ Cʀᴜᴢ Bᴀɴᴅᴀ|13

چِ سَختــہ

اَز خـــودے خــوردَن :)

[ حَمیــد فیـروز - دِلتنگــے ]

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

#4

در 9 نُسخـه ی اول،فــابریسیـو بـرادرِ دو قلـویـی بـه نـامِ فـابیـن داشـت

کِ شَخصیـتِ منفـیِ داستـان مَحسـوب میشُـد.

+

خُـدایـی هـالیـت ارگنـج |دانیـل| جَـذابـه !

چِشـاشـو خیلـی دوس دآرم :)♥

+ لعنـت بـه ایـن میهـن بلـاگـ :|

نمیتـونـم کآمنــت بـدم.مـوزیلـــا رُ هَمــ آپدیتـ کـردم بـازم نمیشـه :/



عَکـس بـالـا =

  دَنیـل بــوریـــا | Daniil Borya

[ دَنیـل بـه معنـای یـه اصطلـاح در زبـانِ روسـی س کِ

مفهـومـش میشـه خُـدا فقـط میتـونـه قضـاوت کُنـه. ]

اسپـل ایـن نـام بهـ چَنــ صـورت : دانیــل،دَنیــل

• ایـن سیـزن،بـا تلفُـظِ دانیـل •
________________________________________________________________________


کـروز هفـدهـم،میـا | کلـاس :

روزنـامـه ای کـه دسـت زاویـرو بـود،دوبـاره عکـسِ قـاتـلِ خـرگـوشـی روی آن بـود.

والتُـر،متـوجـهِ عکـس شُـد.

روزنـامـه رُ از دسـتِ او کشیـد:چـرا همـه ی روزنـامـه هـا دربـاره ی ایـن یـاروئَـن؟

زاویـرو بـه والتُـر نگـاه کـرد:کـدوم یـارو؟

والتُـر بـه عکـس اشـاره کـرد.میـا بـه اون عکـس دقـت کـرد:

ایـن کیـه؟

والتُـر:ایـن یـارو عکسـش روی اون یکـی روزنـامـه هـم بـود.

زاویـرو بـه والتُـر نـزدیـک تـر شُـد.

میـا هـم از اونطـرف بـه والتُـر چَسبیـد:شبیـهِ عـروسکـایِ جلـوی رستـورانـاس.

والتُـر تیتـرِ روزنـامـه رُ خـونـد: " جسـد قـاتـلِ خـرگـوشـی دَر یـک دَبیـرستـان "

زاویـرو:قـاتـل خـرگـوشـی؟یعنـی یـه آدمکُـش بـوده؟

میـا:تـاریخـش یـه هفتـه بعـد از اون روزنـامـه س.

هـرسـه بـا دقـت بـه عکـس نگـاه کـردنـد.

خـرگـوش،کنـارِ درختـی ایستـاده بـود و بـه اره ی دستـش نگـاه میکـرد.

والتُـر:واسـم جـذاب شُـد ببینـم چـی شـده.

زاویـرو تـاییـد کـرد:آره خیلـی جـالبـه واسـم کِ بـدونـم ایـن کیـه.

میـا جلـوی دهـانـشُ گـرفـت:مـن میتـرسـم بچـه هـا.

والتُـر و زاویـرو بـه مسخـره نگـاش کـردن.والتُـر:از روزنـامـه ی ده قـرن پیـش کِ

نمیـاد بیـرون بخـورتـت !

میـا میتـرسیـد و نمیتـونسـت آروم بـاشـه.

دستـای والتُـر رُ گـرفـت.

والتُـر نگـاهـی بـه او کـرد.

زاویـرو،روزنـامـه رُ روی میـز پهـن کـرد و ورق زد.

صفحـه ی سـوم،بـه عَکـسِ قـاتـلِ خـرگـوشـی بـرخـورد.

هـر سـه روی کـاغـذِ روزنـامـه خـم شُـدنـد.

زاویـرو خـونـد: " بـه گُـزارشِ میلـان دِی،جسـدِ " قـاتـلِ خـرگـوشـی " امـروز صُبـح

در دَبیـرستـانِ پـریمـاورا پیـدا شُـده.

امـروز صُبـح،دانـش آمـوزانِ مـدرسـه ی پـریمـاورا هنگـامیکـه واردِ دبیـرستـان شُـدنـد،

بـا جَسـدِ خـونیـن قـاتـلِ خـرگـوشـی کنـارِ حیـاطِ خـود مـواجـه شُـدنـد.

ایـن در حـالـی سـت کِ شـواهـدِ بـازرسـیِ پُلیـس نشـان میـدهـد کِ قـاتـلِ خـرگـوشـی

بـه بیشتـرِ وسـایـلِ مـدرسـه صـدمـه زده و حتـی روی تختـه هـای کلـاس هـا هـم

نـوشتـه هـای مُبهمـی نـوشتـه.

بـه گُفتـه ی سَـروان جـولیـو آکـورسـی،قـاتـلِ خـرگـوشـی بـه قتـل رسیـده.

تحقیقـات دربـاره ی ایـن قـاتـل،همچنـان ادامـه دارد.

قـاتـل خـرگـوشـی،تـا بـه امـروز بیـش از 60 نفـر را بـه قتـل رسـانـده و

تحـت تعقیـبِ پُلیـس بـوده. "

دستـایِ میـا میلـرزیـد.

والتُـر بـه میـا نگـاه کـرد:اینقـدر نتـرس.ایـن مـالِ چـن سـال پیشـه.

تـازشـم مُـرده از چـی میتـرسـی؟

زاویـرو:جسـدِ اون،اینجـا پیـدا شُـده.

- خُـب کـه چـی؟

زاویـرو،روزنـامـه رُ جمـع و نگـاهـی بـه او کـرد.

والتُـر:ایـن اتفـاق کِ تـازه نیسـت.

زاویـرو کشـو رُ بیـرون کشیـد.

میـا:یعنـی کـی اونُ کُشتــه؟

زاویـرو،سـه تـا روزنـامـه بیـرون آورد:شـایـد اینجـاهـا نـوشتـه بـاشـه.

گـوشیـشُ بـه دسـتِ والتُـر داد.

یکـی از روزنـامـه هـا رُ بـاز کـرد.والتُـر نـورِ گـوشـی رُ روی اون انـداخـت.

تیتــرِ بُـزُرگِ روزنـامـه ایـن بـود: " همـه چـی دربـاره ی قـاتـلِ خـرگـوشـی "

میـا:حتـی اسمشـم واسـم تـرسنـاکـه!

والتُـر:اینقـدر نتـرس..اَه!

عکـسِ قـاتـلِ خـرگـوشـی در حـالـی بـود کِ مشغـولِ صُحبـت بـا چنـد نفـر بـود.

معلـوم بـود عکـسُ دوربیـن هـای مـدار بستـه گـرفتـن.

زاویـرو،تُنـد روزنـامـه رُ ورق زد.

بـه صفحـه ی پنجُـم رسیـد کِ دربـاره ی اون قـاتـلِ نـوشتـه بـود.

هـرسـه کمـی روی روزنـامـه خـم شُـدنـد.

متـن،خیلـی طـولـانـی بـود..زاویـرو و والتُـر فقـط قسمتهـایـی رُ میخـونـدن.

امـا میـا..بـا دقـت،همـه ی متـن رُ میخـونـد.

اونهـا فهمیـدنـد کِ قـاتـلِ خـرگـوشـی،هـویتـش هنـوز نـاشنـاختـه س

و بـا اینکـه پُلیـس پـس از بـررسـیِ جسـد و بـرداشتـنِ مـاسـکِ خـرگـوشـش از

صـورتـش،بـه چهـره ی او پِـی بُـرده امـا هنـوز کسـی نمیـدونـه اِسـمِ اون چیـه.

پُلیـس فهمیـده کِ او،عُضـوی از گـروهِ مخـوفِ مَگسهـا بـوده.

مگسهـا،گـروهـی خللـافکـارَن کِ پُلیـس هـرگـز نمیتـونـه بـه اونهـا دَسـت پیـدا کنـه.

گـروهـی کِ بیشتـریـن آدَمکُشـی هـای دهـه رُ بـدنبـال داشتـه و اسمشـون

تـوی تـاریـخ ثبـت شُـده...

امـا حتـی یـه نشـونـه هـم از اونهـا پیـدا نشُـده.

کسـانـی کِ اونهـا رُ ببینـن،بـدونِ شـک،بـدسـتِ اونهـا میمیـرَن!

طِـیِ تحقیقـاتـی کِ پُلیـس تـا بـه ایـن لحظـه داشتـه،گـویـا قـاتـلِ خـرگـوشـی،

تـوانـایـیِ صُحبـت نـداشتـه و بـا نـوشتـن بـا قُـربـانـی هـا ارتبـاط بـرقـرار میکـرده.

او،در گـذشتـه،یـک بـار بـه مـدرسـه ی پـریمـاوِرا حملـه کـرده و بیشتـرِ دانـش آمـوزانِ

سـالِ یـازدهـم رُ بـه قتـل رسـونـد و صـدمـاتـی هـم بـه وسـایـلِ مـدرسـه زد.

او همچنیـن بـه رستـورانِ بُـزرگِ " پیــز " حملـه کـرد و تمـامِ کـارمنـدان رُ بـه همـراهِ

چنـدی از کسـانـی کِ بـرای صـرفِ غَـذا بـه اونجـا رفتـه بـودنـد رُ بـه قتـل رسـونـد.

بـر اسـاس شَـواهـد،او بیشتـر تمـایـل بـه کُشتـنِ کـودکـان داشـت.

احتمـالـا هـم بـه همیـن دلیـل،لبـاسِ خـرگـوش رُ میپـوشیـد کِ بـرای بچـه هـا

جـذابـه.

امـا از اینـا گـذشتـه،چـه کسـی اون رُ در مـدرسـه ی پـریمـاوِرا کشتـه؟

زمـانیکـه پـدرِ مـدرسـه،خـود،بـدسـتِ اون کُشتـه شُـده بـود...


میـا جلـوی دهـانـشُ گـرفـت:خُـدایِ مـن..چـه آدمِ کثیفـی.

زاویـرو،روزنـامـه رُ بسـت.

والتُـر:یعنـی کـی اونُ کُشتــه؟

زاویـرو:هـرکـی بـوده،خیلـی جُـرئـت داشتـه کِ تـونستـه اونُ بکشـه.

میـا تصحیـح کـرد:و البتــه کینــه!

آن دو بـه او نگـاه کـردنـد.

میـا:فقـط کینـه س کِ بـه آدم قُـدرت میـده.

زاویـرو پـوزخنـد زد:از چـن نفـر کینـه داری؟

میـا:مـن از کسـی کینـه نـدارم.

زاویـرو،دستـشُ روی شـونـه ی والتُـر گـذاشـت و گـوشـی رُ رو میـز گـذاشـت:

جـدی؟خُـب مـن گُفتـم شـایـد بـه یکـی پیشنهـادِ دوستـی داده بـاشـی و

اون قبـول نکـرده بـاشـه مثلـا!

میـا دستـاشُ مُشـت کـرد و بـا عصبـانیـت گُفـت:نـاتــالیـا نگفـت قبـول نکـرده !

زاویـرو:پَـس میشـه بگـی دقیقـا چـی گفـت؟

میـا صِـداشُ بـالـا بُـرد:بـه تـو هیـچ ربطـی نـداره نخـود!

والتُـر:هـی بچـه هـا آروم بـاشیـن.

زاویـرو،خشمگیـن گُفـت:بـه مـن گُفتــی نخـود؟

والتُـر بـه اون دو نفـر نگـاه میکـرد.

زاویـرو،دستـشُ از شـونـه ی والتُـر بـرداشـت.

میـا:آره.فـوضـولچـه ی احمـق!

زاویـرو بـا خشـم بـه او نـزدیـک تـر شُـد.

زاویـر:حـرفِ دهنـتُ بفهـم نفهـم!

دَر کمـی بستـه شُـد.

والتُـر یهـو بـه در نگـاه کـرد.

سمـتِ در رفـت در رُ بـاز کـرد.

کمـی تـرسیـد.

از پُشـتِ در،بـه سمـتِ چـپ و سپـس بـه راسـت نگـاه کـرد.

چـراغِ راهـرو،روشـن بـود!

چیـزِی غیـرِعـادی نبـود.

میـا:خیلــی آشغـالـی!!

نـاگهـان،زاویـرو سیلـیِ محکمـی بـه صـورتِ میـا زد.

میـا،جیـغِ کـوچکـی زد.

والتُـر بـه آن دو نگـاه کـرد.

میـا،صـورتـشُ گـرفـت.

زاویـرو بـاور نکـرده بـود کِ میـا رُ زده بـاشـه.

بـا لُکنـت گفـت:م..مـن..متـاسفـم..م..منـو ببخـش از دستـم..د..در رفـت.

سپـس دستـشُ سمـتِ صـورتِ میـاگـرفـت.

میـا دسـتِ اون رُ بـا عصبـانیـت پـس زد.

والتُـر سمـتِ اون دو نفـر رفـت:چتـــونـه شمـاهـــا؟

میـا:چطـور تـونستـی زاویــرو؟

زاویـرو:منـو ببخـش ازعمـد نبـود مـن کُنتـرلـمُ از دسـت دادم.

میـا بـا اخـم سمـتِ والتُـر رفـت.

نـاگهــان در،محکـــم بستـه شُـد.

هـر سـه بـه در نگـاه کـردنـد.

والتُـر بـه سـرعـت سمـتِ در رفـت و تلـاش کـرد تـا بـازش کنـه.

امـا..

بـاز نمیشُـد.

___________________________________________________

" اگـر سکتـه کنـم،مُقصــر،تـویــی.پــدر سـوختــه "

هنـوزم بـاورم نمیشـه عـارفـ لُـرستآنیــ دیگهـ نیـس.

چشـاشُ خیلـی دوس داشتَمـــ :)

[ 1396/01/24 ] [ 14:54 ] [ .Olι.A. ] [ :'| () ]

Sᴏɴɢs Dᴀɪʟʏ